محمد يار بن عرب قطغان
63
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
مستحكم گردانيده ، ( 39 ب ) مصلحت جنگ نديد . بنابرآن محمد خان شيبانى ساعتى در آنجا ايستاده ، ديد كه از مخالفان هيچكس به محاربه و مجادله نمىپردازد . لاجرم « 1 » روى به اردوى خود آورد و بابر ميرزا از دروازهء آهنين به بوستان سراى ارگ « 2 » رفته ، بر تخت كامرانى نشست و اكابر و اشراف سمرقند را [ كه ] جهت اقامت مراسم تهنيت آمده بودند ، بار داد . القصه ، چون خبر فتح سمرقند در اطراف ديار ماوراء النهر اشتهار يافت ، متوطنان تومان شاودار و سغد كلان و انهار و ساير قلاع و بقاع آن ولايت ، شعار دولتخواهى بابر ميرزا ظاهر گردانيده ، داروغگان اوزبك را در صدد گرفتن و قيد و حبس گشتند و محمد خان شيبانى به آهستگى تمام روى به صوب بخارا نهاد . 97 و مقارن آن حال محمد باقى ترخان به قرشى درآمده ، قلعهء خذار « 3 » را نيز محكم ساخت . و محمد خان شيبانى از بخارا برآمده ، بر سر قلعهء دبوسى لشكر كشيد و حاكم قلعهء دبوسى [ كه ] آن زمان احمد ترخان برادر ابراهيم ترخان بود ، تحصن نمود . و محمد خان شيبانى قهرا آن حصار را تسخير نموده ، لوازم قتلعام به تقديم رسانيد . ديگر محاربه نمودن خان گيتىستان محمد خان شيبانى در نواحى منزل خواجه كاردزن و بيان هزيمت بابر ميرزا و تحصن او در بلدهء سمرقند از صيت و صولت و چون بابر ميرزا شنيد كه محمد خان شيبانى بر قلعهء دبوسى استيلا يافته ، تمامى متوطنان آن را به قتل رسانيده ، آن عزيمت صفت تصميم پذيرفت . بابر ميرزا هراس بىقياس به خود راه داده ، سراسيمه و حيران ماند . آخرالامر پيغام نزد سلطان محمود خان و برادر ( 40 الف ) خويش جهانگير ميرزا فرستاده از توجه محمد خان شيبانى آگاهى داد و التماس امداد و كمك طلبيد . بنابرآن ، سلطان محمود خان ، ايوب بيتكچى كه « 4 » و قشقه محمود را با پانصد نفر دلاور به كمك فرستاد ، از نزد جهانگير ميرزا برادر سلطان احمد تنبل 98 ، خليل ميرزا با
--> ( 1 ) . ت : آخر . ( 2 ) . ت : ارنگ . ( 3 ) . ت : حصار قلعه ( 4 ) . ت : ترنكجك ؛ حبيب السير ، ج 4 ، ص 288 : « ايوب بيكيچيك » .